نظر شما در مورد مطالب این وبلاگ چیست؟
آمار مطالب
آمار کاربران
کاربران آنلاین
آمار بازدید
آمار وب سایت:
بازدید امروز : 31 بازدید دیروز : 24 بازدید هفته : 283 بازدید ماه : 262 بازدید کل : 194917 تعداد مطالب : 371 تعداد نظرات : 2 تعداد آنلاین : 1
تو از شهر
گل سرخی
من از صحرای
جانفرسا
من آن مرداب
تن خسته
تویی آبی تر
نام تو چرا
قصۀ شبهای من است حزن تو چرا
شبیه غم های من است گر شام دلت
همیشه یلدایی نیست چشم تو چرا
دلیل تب های من است
دلم ربود
و قرارم
گرفت
و رفت.
آن دلربا
که راحت
نگاهم کن ،
نگاهی عاشقانه
نگاهی بی تکلف ،
بی بهانه
نگاهم کن
که محتاج نگاهم
تمام مهر تو را ،
بی بهانه می خواهم
کلام عشق تو را
با ترانه میخواهم
بیاو گوشه چشمی،
به شکر این همه حسن
اومدی ،
یه روز ، تو یک
صبح بهاری
که می خوند
ترانه عشق و
قناری
مست دوتا
از غم هجران یار
سخت حیرانم
دلم گرفته عزیزان ،
می ام حواله کنید .
مرا به طعنه مگیرید،
چوشمع سوزانم
عشق را باید دوباره
مشق کرد
بر تن پر راز هستی
نقش کرد
عشق را باید دو باره
رو نوشت
درس عشقی را که
عشق را با سر دویدن ،
عاشقی ست
عشق را با خون رسیدن ،
میدهم سر در مسیرت ،
بی بها
می کنم جانم فدایت ،
داده ام دل را به راه پاک عشق
بر دو دیده می کشم از خاک عشق
عاشقی را یاد مجنون می دهم
درس دلداری به گردون می دهم
بیستون را بر کنم از جای خویش
پس نگیرم زین طریقت پای خویش
مرغ مینا ،
نغمه ای خوش ساز کرد
دشت را سرشار
از این آواز کرد.
کرد مدهوشی
به آوایی حزین
در دل این شام تار
بیقرار ، بیقرار
در بسیط حس عشق
بی گریز و بی فرار
دوست دارم
بی بهانه ،
در آسمان شب وقتی
نگاه می کنم از منظر نگاه .
می بینمت ،
که تماشا نشسته ای مرا .
می پیچید این صدا
که چرا ؟
هان ،
بگو چرا ؟
من باور تورا
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد
عضو شوید
عضویت سریع